محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

356

خلد برين ( فارسى )

گشاى به مفتاح اقبال ابدى الاتصال گشوده گرديد . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن كه سركردهء ارباب كفر و ضلال ، همايون بد فعال ، بيشتر از پيشتر زياده سرى پيش گرفته پاى جرأت از حد پايه - خودشناسى بيرون نهاد و دست تطاول و درازدستى به سرحد ممالك و قطع مسالك دراز كرده در تفليس و توابع آن داد خرابى داد . چون رايحهء اين خبر به مشام اطلاع خاقان بحر و بر رسيد فرمان لازم - الاذعان نافذ گرديد كه شمخال بيك چركس و ابراهيم بيك الپاوت و عليقلى بيك قاجار به اتفاق داود خان برادر همايون و سپاهى از حد افزون ، رايت عزيمت به صوب گرجستان افراخته همايون را اسير و دستگير روانهء پايهء سرير خلافت مصير گردانند . و چون همايون از قرب ورود جنود مسعود خبردار گرديد از راه رعايت حزم و احتياط خود را بر فراز كوهى فلك شكوه رسانيده به فراغ بال و خاطر جمع در آنجا متحصن گرديد و امراى نامدار و لشكر ظفر شعار ، آن كوه را مركزوار در ميان گرفته دايره كردار بر كفار اشرار محيط شدند و از دو طرف نايرهء قتال و جدال اشتعال پذيرفته شيرشكاران بيشهء گير و دار ، كار را بر كفار خاكسار دشوار كردند . و چون همايون ديد كه كار كافران به كجا رسيد از در بدمستى غرور درآمده با معدودى چند از ازناورانى كه داشت روى جرأت به معركهء ميدان گذاشت و از گرد راه بر سپاه ظفر پناه تاخته يكى از غازيان را به سنان جان‌ستان از صدر زين بر زمين انداخت . مقارن آن شير صولتى از سپاه ظفر خاصيت سر راه بر آن گمراه گرفته به مقتضاى كما تدين تدان به سنان نيزهء جان‌ستان از مركب عزت به خاك مذلتش افكنده دستش را به خم كمند بربست . و كفار اشرار چون سركرده و سردار خود را گرفتار دام هلاك و بوار ديدند به يك بار بر لشكر ظفر شعار حمله‌آور گرديدند و حاميان حوزهء اسلام تيغ زمردفام از نيام انتقام برآورده صبح حيات را بر گبران ، شام ممات گردانيدند و بجز آنان كه به كمند تقدير اسير و دستگير شده بودند نقش هستى بقيهء ايشان را از صحيفهء وجود زدودند . بعد از اين فتح